روزنامه اعتماد در گفتگویی با یکی از خواهران «خدانور لجهای» روایتی از زندگی و نحوه کشته شدن او منتشر کرد.
خواهر خدانور با اشاره به این نکته که هشت خواهر هستیم و خدانور تنها پسر و نانآور خانواده بود، گفت:«يکی از خواهرانم كه ۲۱ سال داشت بعد از ماجرایی كه برای خدانور اتفاق افتاد، دق كرد و مُرد.»
خواهر خدانور، دلیل بازداشت برادرش، سه ماه پیش از کشته شدن، را «بگومگو با یک بسیجی» عنوان کرد و در مورد دلیل کشته شدنش گفت: «در روز جمعه خونین زاهدان، خدانور و چند نفر از دوستانش وقتی صدای شليک را میشنوند سريع به محل میروند كه ببينند ماجرا چيست. همان جا خدانور گلوله میخورد و بر زمين میافتد. دوستانش گفته بودند كه خدانور در لحظهای كه روی زمين افتاد، گفته بود مرا به بيمارستان برسانيد؛ مادر و خواهرم غير من كسی را ندارند. بعد هم مادرش برای اين كه خدانور زنده بماند، نذر میكند كه روزه بگيرد و در تمام مدتی كه خدانور در بيمارستان بود مادرش زبان روزه بالای سر او بود و ذكر خدا را بر لب تكرار میكرد و میگفت خدايا؛ خدانور را به من برگردان.»
