واقعیت این است که در بیشتر کشورهای دنیا سنتهای ضدزن وجود دارند. در منطقه خاورمیانه این مسئله نمود بیشتری دارد.
گزارشهای جهانی خشونت علیه زنان نشان میدهد که کشورهایی چون ترکیه و مصر - که امواج مدرنیته در خاورمیانه و شمال آفریقا در آغاز به آن نقاط رسید - نیز از خشونت گسترده علیه زنان رنج میبرند.
این مسئله بیش از آنکه به نوع حکومت و قانون برگردد به تحجر نهفته در سنتها باز میگردد. اساسا همین دوگانه اندرونی / بیرونی، خود یک دوگانهی ضد زن است که زنان را در اندرونی و پنهان میخواست نه در روابط با دیگران و تعامل اجتماعی.
بر این اساس آنچه میتواند پناهگاه زنان مقابل این حجم گسترده از تحجر و خشونت باشد، دولتی است که حامی زنان باشد و از آنان مقابل خشونت، پاسداری کند.
متاسفانه در ایران کنونی، نه تنها قانون حامی زنان نیست بلکه به حمایت از ارتجاع و تحجر برمیخیزد. زنان در ایران عملا هیچ پناهگاهی ندارند جز خانوادههایی که روشناندیش باشند.
دو مورد آرمیتا گراوند که به علت مسئله حجاب مورد خشونت ماموران حکومتی قرار گرفت و مورد زهرا حطمی که به علت برخورد وحشیانه مدیر مدرسه سر لاک ناخن، خودکشی کرد، دو نشانهای است که این بیپناهی توامان زنان مقابل حکومت سرکوبگر و سنت سرکوبگر را نشان میدهد.
حکومت سرکوبگر به حمایت از سنت سرکوبگر بر میخیزد و سنت سرکوبگر رفتار سرکوبگرانه حکومت مقابل زنان را مشروع جلوه میدهد.
