زهره دادرس، فعال اجتماعی، در یادداشتی از تجربهای در زندان روایت کرده که بار دیگر موضوع مجازات شلاق در ایران را به کانون توجه آورده است.
او در این یادداشت از مواجههاش با زنی جوان و آراسته سخن میگوید که برای اجرای حکم شلاق یک زندانی به بخش اداری زندان آمده بود. این تناقض میان ظاهر مدرن این زن و نقش او در اجرای مجازاتی منسوخشده، دادرس را به فکر فرو برده و پرسشهایی اساسی درباره چرایی و چگونگی رواج این مجازات در ایران را مطرح کرده است.
به گفته دادرس، مجازات شلاق که در بسیاری از کشورها بهتدریج حذف شده، در ایران نهتنها همچنان اجرا میشود، بلکه دامنه آن به جرایمی چون دزدی، مواد مخدر و جرایم تعزیری گسترش یافته است.
او با اشاره به موارد اخیر مانند اجرای شلاق برای رویا حشمتی و مهدی یراحی، تأکید میکند که اعتراضات عمومی اغلب به دفاع از بیگناهی افراد معطوف شده و کمتر به اصل مجازات شلاق پرداخته است.
دادرس در ادامه از تجربه همبندیهایش در زندان، از جمله نسیم، مژگان، سهیلا و کیمیا، سخن میگوید که پس از تحمل شلاق از بیان جزئیات آن خودداری کردهاند. برخی از آنان این مجازات را «بیدرد» توصیف کردهاند، اما کیمیا از شدت ضربات شلاق در حضور قاضی سخن گفته که به تحقیر و درد بیشتر منجر شده است.
این روایتها نشاندهنده فقدان اثر اصلاحی این مجازات و افزودن آن بر رنجها و تحقیرهای پیشین زندانیان است.
این یادداشت بار دیگر ضرورت بازنگری در قوانین و رویههای قضایی مرتبط با مجازاتهای غیرانسانی مانند شلاق را مطرح کرده و از جامعه میخواهد تا این موضوع را بهعنوان یک «مسئله» جدی مورد توجه قرار دهد.
